* خوب که باشی
نبودنت احساس میشود. اصلاً در این دوره و زمانه شاید
این تنها مزیت خوب
بودن است که بود و نبودت فرق داشته باشد!
* چه خوب میشد اگر ذهن انسانها هم مثل بعضی از این صلوات شمارها
(!)
دکمهی "ری ست" داشت. اینطوری با فشار دادن یک دکمه هر
چه
خاطره از قبل داشتی (خصوصاً تلخ هاش) رو پاک می کردی! و در رابطه با
اون آدم از
صفر شروع می کردی.
البته این جانب بدون داشتن این دستگاه، از حضور کسی در
زندگی خود
بهرهمند هستم که دقیقاً همینطوریه!! باور کنید هر وقت سراغ
مسئول
نشریات دانشگاهی می روم از اول شروع به شناختن من یا بقیه میکنه!!
اصلاً هم یادش نمی آید که دیروز همین موقع مثلاً ما با هم یک دعوای مفصل
کردیم یا از این بدتر حتی!
این مدل آدمها اگر چه در
مقطعی روی روان آدم اسکیت بازی می کنن (!)
ولی کلاً حضورشون در زندگی مثبته. اینکه
همیشه فرصت داری از صفر
شروع کنی خیلی خوبه ... مثل، مثل خدا ....... .
* من تو بچگی همیشه آرزو داشتم ساعت برنارد داشته باشم! یادتون
هست؟ همون که دکمه ی بالای ساعتشو می زد و زمان می ایستاد ... .
حالا ای شمایی که بر این آرزوی کودکی من می خندی: هیچ می دانی که
این ساعت در صبح هایی که اصلاْ حوصله ی بیرون رفتن نداری، سر امتحان،
سر کنکوررر، سر کلاس، وقتی گرسنه ای و پول نداری، وقتی پول نداری و تو
بانکی (!) و .... چقدر کاربرد دارد آیا؟؟
