دیگه نمی تونم به خودم دروغ بگم .. باید اعتراف کنم .. آره تو بُردی .. من

دوست دارم .. اصلاً مگه می تونم دوست نداشته باشم .. تویی که همیشه

با منی .. همه جا .. هر لحظه .. خلاصه بیخ ریشمی !!

وقتی می رم جلوی آیینه، وقتی چهرت مجسم می شه، گاهی که

عصبانیم  می کنی دلم میخواد آیینه رو بشکنم ! گاهی هم یه نگاه توی

صورتت می اندازم و دلم نمی آید .. !! آخه یکی همیشه این وسط توی دلم

هواتو داره .. همونی که "سبز"ِ متبرک از حرمش رو زدی بالای تختت ..

دوسش داری می دونم ..... .

آره خلاصه، بچه ی بدی نیستی (!)، امیدوارم که بهتر از این بشی تا بیشتر

دوست داشته باشم .. هم بهتر و هم مفیدتر ..

و یک چیز دیگه : همیشه اونقدر خوبی کن که نه بیشتر از ظرفیت طرف

باشه نه کمتر از حدِ خودت .. !

 

آخ راستی ... تولدت مبارک !!!!!