از عنوان که پیداست .. پرچم سفیدم بالاست ..

یاد حرف همون آدم نازنین کاملاً بی طرف افتادم که بعد از خوندش یه نگاه به

من کرد و گفت: از تو توقع نداشتم !

اون لحظه نفهمیدم دلیلش چی بود، ولی حالا می دونم با اون پست تمام

قدرت خدا رو توی کارها زیر سوال برده بودم و انسان رو تنها دلیل هر اتفاق

دانسته بودم، البته بدون اینکه بخوام !!!

شاید کمی اش بخاطر خود "محمد حسین" بود که زیادی جوون رفت انگار ..

شاید کمی اش بخاطر این بود که خواهر نازنینش حالا دیگه تنها غمش از

دست دادن برادرش نیست .. (اگر خاطرتون باشه در یکی دو پست بعدش

گفتم)

کمی اش هم بخاطر این بود که می دونم هنوز هم چه حالی دارن ..

 

امروز دیگه قصد محکوم کردن ندارم  .. امروز فقط می خوام با استادم حرف

بزنم .. استادی که شاید در این ماجرا خیلی باهاش هم عقیده نبودم ولی این

دلیل نمی شه که هنوز دوسش نداشته باشم و باهاش همدردی نکنم ..

 

 

" آره استادم .. به جای تو بودن .. به جای تو حرف زدن .. با تو حرف زدن

خیلــــــــــــی سخته .. حتی شاید اندازه ی من هم نباشه ولی .. میدونم که

باور آدم ها زندگی شونو می سازه .. اگر باور کنیم خدا در هر لحظه مون

هست و خداست که این نعمت ها رو بهمون داده ولی به امانت و بار ها هم

گفته که به این امانت ها دل نبندید که روزی از دستشون می دید، تحمل

خیلی چیزا راحت تر می شه."

 

این هارو گفتم ولی نمی دونم اگر جای تو بودم غیر از کاری که تو کردی،

انجام می دادم؟!!!!

 

و در آخر

آنچه مدت ها پیش به من گفتی را به خودت تقدیم می کنم :

"باز باران بارید

خیس شده خاطره ها

مرحبا بر دل ابری هوا

هر کجا هستی آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی ... ."

 

 

* یک حمد و سوره یادتون نره ... ممنون