.: آه :.
بعد از چند روز بی قراری و بی تابی و تحمل دوریش آخر دل به دریا زدم و
رفتم تو مغازه .. از پشت شیشه نگاش کردم ... چه ابهتی ... !!!
برش داشتم و پولشو حساب کردم و با هزار ذوق از مغازه زدم بیرون ... دل تو
دلم نبود ... می خواستم زود برسم خونه ... زززززززززووووووددددد !!!
نشستم روی مبل و بسته شو باز کردم .. به محض دیدن روی ماهش اول
یک بوسه به سرش زدم ... خدایا چقدر دلتنگش بودم ...
ولی چه زود ... چه زود تموم شد این لحظات شیرین با تو بودن .. حالا باید تا
فردایی صبر کنم ... آه ...
اما حالا حساب کتاب می کنم ... اگر روزی حدود شش هفت تومان پول کرایه
ماشین بدم و ناهار و میان وعده و کپی جزوه و ...... آیا پولی برای نازنین
"مگنوم دابل چاکلت" می مانه؟
* زود قضاوت نکنید .. نوشته ام انصافاً اغراق آمیز بود ... ولی این فقط سوال من نیست .. قراره آینده ی امروز ما چی بشه ؟؟ کمی نگرانم فقط ......