.: بی رو در بایستی :.
چقدر دوست داشتم یک روز بی رو در بایستی بهم بگی چه احساسی
نسبت بهم داری !!
گاهی همه چیز خیلی گنگ می شه ... حتی حس تو به خودم .. حتی حس
من به تو ... نمی دونم .. نمی دونم ... با تو بودن بیشترش به "نمی دونم"
می گذره ... فعلی که گاهی تلخ هست و گاهی هم صبرم رو زیاد می کنه !!
نه .. این صبر رو دوست ندارم .. دوست دارم بهم بگی چه حسی نسبت بهم
داری .. منو می بینی یا نه ... اصلا ارزش دیده شدن رو دارم؟
تو اوج نزدیک بودن فهمیدم که چقدر ازت دورم و در دورترین لحظه ی
زندگی در کنارم بودی ...
آه خدای من .. چرا نمی فهمم حس تو رو نسبت به خودم ... ای کاش .. واقعاْ
ای کاش .. فقط یک بار می گفتی ... بی رو در بایستی ... می گفتی خوبی و
من آروم می شدم ... می گفتی بدی و نو می شدم ...
یا شاید .. شاید می گفتی دلخوری ... اگر بگی .. با این یکی چه کنم ؟
* گاهی با خودم می گم حتی شنیدن این آخری هم بهتر از ندونستنه !! :(((