.: بیا :.
بیا
فقط بیا ... بی صدا بیا ...
بیا و محکم دستم را بگیر و جمعیت را کنار بزن و من را ببر
من را ببر از بین این مردم غریب
از بین این مردم عجیب
که اگر چه بارها و بارها خود ساخته ام و از نو متولد شده ام .. ولی هنوز هم
تحمل برخی از آنها از توانم خارج است ... .
بیا ولی اگر طاقتش را داری ... اگر قرار نیست روزی خسته شوی و جا بزنی
و ترکم کنی ... .
خسته ام .... توان اعتماد ندارم .... تو را هم نمی شناسم ... اما تو ای
ناشناس از همه شناس تر گاهی ... سالی یک بار به داد دلم برس ...
هر چند می دانم به تو هم نباید اعتماد کنم ... نباید .......
محکم هستم مثل دیوار .... مثل شانه های پدرم ... مثل زانوهای مادرم
اما قانون می گویذ هر چه محکم تر باشی اگرچه دیرتر می شکنی ولی
وقتی شکستی آنقدر ریز ریز ..... .
من شیرم ... سلطان جنگل ... از آن سلطان هایی که فکر می کنی رحمی
به دل ندارد و احساسی در دل ... بارها متهم شده ام ... باکی نیست
بگذار بگویند هیچ از عشق نمی دانم ... کس چه می داند سال هاست
زیر سایه هایی نفس می کشم که عاشقانه دوستشان دارم .
و ختم کلام ... اشک هایم را پاک کردم ... باز هم محکومم به تحمل آدم ها
و آنها هم محکومند به تحمل من و این رسم دنیاست ...
و من ....... .