.: برف :.
و من بی شک لبخند زیبای خدا را، در آرامش تک تک دانه های برفی می
بینم که در یک صبح زیبای زمستانی از آسمان رقص کنان می بارند.
من سراغ دلیل علمی بارش برف نمی روم. من اینجا، به جای علم از عشق
حرف می زنم.
عشق خدا به بنده هایش ... و شاید عشق بنده ها به هم.
خیال بافی است اما دوست دارم خیال کنم خدا با یک صبح برفی به من
هدیه می دهد ... هدیه ای پشت پنجره که مرا وادار می کند از جا برخیزم و با
لبخندی در پاسخ به لبخند بی نظیر او صبحم را آغاز کنم.
خیال بافی است اما در هر صبح برفی ناخودآگاه به روز قبل فکر می کنم که
چه کرده ام که خدا با این نعمت بی نظیر مرا در آغاز صبح تحسین می کند.
خیال بافی است اما خیال می کنم خدا هر دانه ی برف را تزئین و آراسته می
کند و بعد به سمت گونه های من و تو می فرستد .... .
مگر "یک عاشقانه ی آرام" جز این است؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:41 توسط ر.ح
|