.: در میهمانی ملکوت :.
باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی .
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی .
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال !
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی !
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود .
جفا کردم، از تو وفا دیدم .
دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی .
اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار !
ای ماه دلارای صائمان، رمضان !
به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی !
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:44 توسط ر.ح
|