.: دانشگاه :.
دویدم و دویدم
به دانشگاه رسیدم
دیر به کلاس رسیدم
استادمون و دیدم
اول که راهم نداد
تاخیری جاش بهم داد
گفتم : استاد ترافیک !
گفت : تنبلی شیک و پیک !
گفتم : استاد دماوند
گفت : خوابگاها ترمی چند ؟
گفتم : استاد شلوغه
رامون که خیلی دوره
خوابگاها هم که چی هست ؟
اتاق یا لونه مگس !!
گفت غر نزن ملوسک
خونه بگیر تو ونک
گفتم استاد آزادی
دارم یه یک واحدی
مجردی و تنها
می رم شبا به اونجا
ای استاد باوفا
نزن تاخیر برا ما
استاد فقط نگاه کرد
دفترشو هوا کرد !
زد تو سرم چه جوری ؟
سریع اما بدجوری !
یهو از خوای پریدم
ساعت رو تازه دیدم
گذشته بود از سحر
این یعنی خاکم بر سر !
دویدم و دویدم
به دو راهی رسیدم
هیچ ماشینی ندیدم
زار و خراب و خسته
مغازه ها هم بسته
راستی چرا بسته بود
گمونم که جمعه بود !!!
وای خدا یادم نبود
یکی بود و ... هیچکی نبود
** این ابیات فخیم (!) که ملاحظه کردین درون سیلی از جمعیت متحرک (اتوبوس خودمان) به ذهن بنده رسید . چهره ی خشن خانمی که کنارم ایستاده بود و من در اون اوضاع در حال نوشتن می دید از یادم نمی ره !! توصیف حال و روزمان است دیگر این روزهای شروع ترم .